ديودور سيسيلى ( مترجم : حميد بيكس واسماعيل سنگارى )
153
كتابخانه تاريخى ( سرزمين ميان رودان " بين النهرين " ، حكومت مادها ، آشور ) ( فارسي )
مىشود - ميزان زيادى ارزن ، سبزيجات گوناگون ، برنج و گياهى كه آن را بوسپور « 1 » مىنامند و بسيارى از گياهان خوراكى ديگر رشد مىيابد . همچنين بسيارى از ديگر ميوهها ، كه براى خوراك حيوانات مناسبند ، به فراوانى وجود دارد « * » كه شرح آنها در اينجا باعث اطالهى كلام خواهد شد . به همين خاطر است كه مىگويند ساكنان اين سرزمين هرگز دچار قحطى و گرسنگى نمىشوند « 2 » . در آنجا سالانه دو بار بارانهاى منظم مىبارد ؛ يكى در زمستان ، در فصلى كه مثل ساير جاها بذر گندم مىافشانند و ديگرى در انقلاب تابستانى كه برنج ، بوسپور ، كنجد و ارزن مىكارند . در بيشتر سالها ، هر دو برداشت خوب است و اگر يكى كم شود ، ديگرى به خوبى كمبود آن را جبران مىكند . ميوههاى وحشى و ريشههايى كه در مكانهاى باتلاقى مىرويند « 3 » ، به خاطر طعم شيرينشان « 4 » غذا فراوانى را در اختيار مردم مىگذارند . تقريبا تمام دشت ، آكنده از بخارهاى ملايمى است كه از رودخانهها برخاسته و هر ساله در فصل تابستان به صورت بارانهاى منظم فصلى فرو مىريزند و گرماى آفتاب موجب رسيدن « 5 » ريشههاى گياهان ، به ويژه ريشهى نىهاى بلند در باتلاقها مىگردد . وانگهى آداب و رسومى كه هنديان در ميان خويش مرعى مىدارند موجب مىشود كه قحطى ، هرگز در اين سرزمين روى ندهد . ديگر ملتها وقتى با هم مىجنگند ، كشتزارها را ويران مىكنند و موجب مىشوند باير گردد ؛ حال آنكه نزد هنديان ، كشاورزان ، مقدس و مصون از تعرض مىباشند و مىتوانند
--> ( 1 ) . استرابون ( 15 ) گياه بوسپور ( bospore ) را به دانهاى كه شبيه دانهى گندم است ، اطلاق مىكند . * . در ترجمهى انگليسى چنين آمده : « افزون بر همهى اينها ، بسيارى گياهان ديگر مىرويند كه به عنوان غذا مصرف مىشوند و بيشتر آنها بومى اين سرزمين مىباشند . همچنين ديگر ميوههاى خوردنى نيز در اين سرزمين مىرويند كه براى غذاى حيوانات مناسبند ؛ ولى نوشتن دربارهى همهى آنها كارى است كه زمان زيادى مىطلبد . » ( 2 ) . اين گفته در معناى كلى و عام شايد درست باشد ؛ امّا نوشتههاى بودايى اغلب به كمبود غذا ، ناشى از خشكسالى يا سيل اشاره مىكنند . ر . ك به : Cambrid geHistoryofIndia , I , P . 203 ( 3 ) . منظور محصولاتى داراى ريشههاى خوراكى مثل هويج ، شلغم ، ترب و غيره است . ( 4 ) . نيشكر يا هر گونهى ديگر نى كه سرشار از قند است . ( 5 ) . معناى لغوى اين فعل « جوشيدن » يا « گرم شدن » است . استرابون ( 15 ، 1 ، 20 ) مىگويد كه آنچه كه ديگر مردمان « رسيدن » ميوهها مىنامند ، هنديان « گرمشدن » مىگويند .